×
دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من به نام الهه اتش

-

ژانر: عاشقانه ویراستاران: - تعداد صفحه: 250 منبع تایپ: سایت نودهشتیا

متن رمان دانلود رمان ارباب زاده مغرور من - الهه اتش

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

با نام و یاد خدا و با احترام به همراهان سایت رمان ایران و کاربران همیشگی مان ، امروز با معرفی  رمان ارباب زاده مغرور من که یک رمان جدید برای خوانندگان مجازی است که توسط گروه رمان ایران تهیه شده است در خدمت شما بزرگواران هستیم.

رمان ارباب زاده مغرور من با ژانر عاشقانه  با امکانات متعددی در سه فرمت مختلف برای اندروید، آیفون وکامپیوتر برای رفاه حال کاربران عزیز رمان ایران آماده شده است .

تمامی رمان ها، مورد بررسی های موشکافانه دوستان عزیزم در تیم پالایش رمان ایران قرار می گیرد تا رمان ها محتوایی مغایر با قوانین کشور عزیزمان ایران نداشته باشد، که همینک جهت انتشار مورد تایید قرار گرفت تا ارائه این رمان خدمتی دیگر از جانب گروه رمان ایران به شما باشد.

دوستان ما در بزرگترین سایت دانلود رمان ، بیشتر از آنچه که شما تصور می کنید به کیفیت رمان ها توجه دارند و هر رمانیمورد تایید قرار نمی گیرد.

شما همچنین می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان و دانلود رمان عاشقانه دنبال کنید .

خلاصه رمان ارباب زاده مغرور من:

اربابی از تبار سیاهی، قدرت  و خشونت دختر ارباب دختری از جنس 

سکوت،آرامش،پاک،ساده و عاشق خدمتکار ارباب پسری

از جنس سنگ و انتقام اما مهربون حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه

و زمانی که ارباب متوجه میشه حالا چی در انتظار این دو نفر است…..: یسنا یسنا بیا

،دوباره رحیم افتاده به جون یکی تو رو خدا بیاحالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه

و زمانی که ارباب متوجه میشه حالا چی در انتظار این دو نفر است….

حالا این دختر قصه عاشق پسر قصه مون میشه و زمانی که ارباب متوجه میشه حالا چی در انتظار این دو نفر است…..

_: یسنا یسنا بیا ،دوباره رحیم افتاده به جون یکی تو رو خدا بیا

_:باز چی شده ؟من حوصله کل کل کردن با اون دیو دو سرو ندارم

_:الان وقت این حرفا نیست با ساقه انار افتاده به جون مش عباس

_:مش عباس؟؟ به اون پیر مرد چکار داره اخه

_:سر جریان پسرش دیگه،گفته پسرم رفته شهر رو من ازش خبر ندارم

دانلود رمان عاشقانه و اربابی ارباب زاده مغرور من

اما خودش قایمش کرده بود

همراه ملیحه خدمتکار خونمون راه افتادم رحیم سر کارگر عمارت پدرم

بودو البته مورد اعتمادترین و دست راست پدرم،پدرم پسر نداشت ما

سه تا دختر بودیم دوتا خواهرم

یاسمنو یاس گل ازدواج کرده بودنو تو ده بالا زندگی میکردن،هر دوشون بچه داشتن

_:چی شده رحیم؟

ازش میترسیدم عین چی اما اعتماد به نفسمو حفظ میکردم اون موقع ها

چه امتیازی می دهید؟

5 / 4.33
[ 3 رای ]
اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها
مطالب مشابه