×
دانلود رمان بگذار پناهت باشم

دانلود رمان بگذار پناهت باشم به نام f.s کاربر انجمن نودهشتیا

-

ژانر: عاشقانه ، اجتماعی ویراستاران: - تعداد صفحه: 100 منبع تایپ: سایت نودهشتیا

متن رمان دانلود رمان بگذار پناهت باشم - f.s کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود رمان بگذار پناهت باشم

دانلود رمان بگذار پناهت باشم

با نام و یاد خدا و با احترام به همراهان سایت رمان ایران و کاربران همیشگی مان ، امروز با معرفی دانلود رمان بگذار پناهت باشم که یک رمان جدید برای خوانندگان مجازی است که توسط گروه رمان ایران تهیه شده است در خدمت شما بزرگواران هستیم.

دانلود رمان بگذار پناهت باشم با ژانر عاشقانه و همخونه ای با امکانات متعددی در سه فرمت مختلف برای اندروید، آیفون وکامپیوتر برای رفاه حال کاربران عزیز رمان ایران آماده شده است .

تمامی رمان ها، مورد بررسی های موشکافانه دوستان عزیزم در تیم پالایش رمان ایران قرار می گیرد تا رمان ها محتوایی مغایر با قوانین کشور عزیزمان ایران نداشته باشد، که همینک جهت انتشار مورد تایید قرار گرفت تا ارائه این رمان خدمتی دیگر از جانب گروه رمان ایران به شما باشد.

دوستان ما در بزرگترین سایت دانلود رمان ، بیشتر از آنچه که شما تصور می کنید به کیفیت رمان ها توجه دارند و هر رمانیمورد تایید قرار نمی گیرد.

شما همچنین می توانید این رمان را در دسته های دانلود رمان عاشقانه و دانلود رمان همخونه ای دنبال کنید .

قسمتی از رمان بگذار پناهت باشم :

(رمان ازدواج اجباری) دختری به اسم الینا که متولد لندن هستش توی یک موسسه تدریس موسیقی میکنه و

پسر عمش نامزدشه. بعد از مدتی پدرش ورشکست میشه و مجبور میشن خونه شون و بفرشون و با پس اندازی

که دارند به ایران برمیگردند و برای مدتی خونه ی دوست باباش مستقل میشن که این دوست باباش یه پسر داره

به اسم ارسام.دوروز بعد از اینکه اونجا مستقر میشن پدر ارسام براشون خونه پیدا میکنه

ولی شرط میکنه که اگه بابای الیناع بخواد باهاش سرمایه گزاری کنه حتما باید ارسام

و الینا به عقد هم دربیان و مجبور میشن با هم ازدواج کنن..

وقتی که شانه هایم درزیر بارحادثه میخواست بشکند

یک لحظه ازخیال پریشان من گذشت دانلود رمان بگذار پناهت باشم

سربر شانه های تو گذارم که 

شانه هایت مامن و پناهی ست برای وجود من نا اروم… 

ازدواج اجباری

زندگی من هم مثل خیلی ادمای دیگه گاهی خوب وگاهی خاطره بد داشت 

اسم من الینا نصیری معروف به الی خانوادم میگن ۲۱سالمه وساکن لندن هستم

به قول گفته های پدرم من دراینجا به دنیا اومدم وتک فرزند وعزیزکرده خانواده 

از همون اول پدرم گفت که باید فارسی حرف بزنیم ماهم پارسی را پاس داشتیم بعله ما اینیم دیگه 

مامی جونم استاد وپاپیم باتمام دارایی که از ایران به همراه اورده بود شرکت بزرگی

تاسیس کرده بئد که دراون دارو به کشورهای دیگه صادر میکردند

از بحث اصلی دور نشیم همانطور که گفتم چون یک ویک دونه بودمو…

ادمی مغرور وخودرای بودم واگه تصمیمی میگرفتم هیچ احدی نمیتونست منو از تصمیمم باز دارد

در خانواده ما همه تک فرزند بودن عمه مهین یه پسر داشت که

دوسال ازمن بزرگتر بود وبرای دکترا میخوند اسمش پجمان بود 

پسری شوخ طبع ازحق نگذریم جیگر خخخخ 

که اگه در جمع نباشه همه جا سوت وکوره همه از علاقه اون نسبت

به من خبر داشتن و یه جورایی نامزد حساب میشدیم 

ویه خاله داشتم که دختری به نام النا داشت ۴سال ازمن کوچیکتر بود

دختری تپل بانمک کل خانواده در خارج زندگی میکردن 

ولی روابط انچنانی نداشتیم  دانلود رمان بگذار پناهت باشم

و پدر ومادربزرگی نداشتم اگه تو دلتون فضولی گل کرده و دلتون میخواد از شکل ظاهریم مطلع بشین 

چه امتیازی می دهید؟

5 / 5.00
[ 1 رای ]
اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها
مطالب مشابه